بهائیت، فرقه ای وارونه با منجی وارونه

پس از پیدایش و بروز فتنه باب و پس از آن بهاء، پدیدآورندگان این دو فرقه خودساخته که ادعای الهی بودن آنها را می کردند، برای مقابله با مذاهب دیگر و خصوصا شیعه، دست به نگارش آثاری زدند که به قول معروف «عریضه آنها خالی نباشد». آنها نوشته هایی به عنوان متون دینی به مخاطبان و طرفدارانشان ارائه کردند که ادعای وحیانی و  الهی بودن آنها را داشتند. هر چند که با مرور سطحی و نه عمقی این نوشته ها، می توان به بشری بودن، غیر عقلانی بودن آنها که نشان دهنده سطح علم و آگاهی و عدم تسلط پدیدآورندگان آنها به علوم مرتبط با این نوشته ها می باشد، پی برد.

 

در اینجا ذکر دو نکته تاریخی خالی از لطف نیست و به خواننده منصف و طالب حقیقت کمک می کند که سره را از ناسره تشخیص دهد.

 

1. از نوشته ها و سخنان علی محمد شیرازی(باب) این مطلب بدست می آید که او مدعی بوده که آیین او تا 1000 سال دوام خواهد داشت و مقدمات ظهور منجی موعود را فراهم خواهد ساخت. اما پیروان او پس از مرگش به دو دسته(ازلیه و بهائیه) تقسیم شدند که هر کدام به خون طرف مقابل تشنه بوده و درگیری های زیادی بینشان وجود داشت. ادعاهای حسنعلی نوری(بهاء) تنها چند سال پس از مرگ باب، خود نشان دهنده این مطلب هست که بهائیان(علیرغم ادعاهای خود) پیروان راستین باب نیستند، هر چند که هر دو باطل هستند و ضاله.

 

2. پس از مرگ باب، حسینعلی نوری دستور به جمع آوری نوشته ها و سخنان باب داد تا آنها را به آب ریزند و نابود کنند  تا سندی از باب نزد مردم نماند و غصبی بودن منصب خود را بدین گونه از پیروانش مخفی نگه دارد. او دلیل به آب سپردن فرمایشات باب را این گونه عنوان می کند که این فرمایشات دیگر رزق و روزی آدمیان نیست و از این پس رزق و روزی ماهیان دریاست.

 

نکته دیگری را نیز  مورخان از این عمل بهاء برداشت کرده اند و آن این است که بهاء می خواسته از آبروریزی بیشتر که از نوشته های باب ایجاد می شده، جلوگیری کند. چرا که همانطور که در ابتدا آمد، نوشته های باب  از انسجام و استحکام ادبی آنچنانی برخوردار نبودند و تمامی علمای وقت شیعه، نوشته های آنها را از لحاظ صرف و نحو، رد می کردند، هر چند که از لحاظ محتوایی هم مطلبی نداشتند، از این نظر، بابیه و بهائیه به مطالب خود حالت رمزی بودن و بطن های تودرتو می دهند و تشخیص مفاهیم را به عهده مخاطب می گذارند و به این ترتیب از تفسیر آنها تا حد امکان خودداری می کنند. آنجا هم که به تفسیر رو می آورند، با تعابیر و معانی دور از ذهن و پرگویی های متناقض، جواب مخاطب را می دهند.

 

بابیه و بهائیه در اوج تبلیغ و هیاهوی دین جدید و ادعای موعود بودن  و پیامبری و خدایی و مواردی از این قبیل، دست به تکفیر دین اسلام زدند و اسلام را منسوخ اعلام کردند و آیین خود را آخرین دین الهی نامیدند و در کنار کتاب هایی که به عنوان کتاب های آسمانی خود به حساب می آوردند، دست به نگارش ادعیه و زیارت نامه و نامه هایی که حکم متون دین را داشتند، زدند. از آنجا که با شیعه روبرو بودند، دست به نگارش و پدیدآوردن متونی همچون متون شیعه زدند تا  در برابر متون دینی شیعیان، متونی را ارائه دهند وپیروانشان را بتوانند در این زمینه قانع و حمایت کنند.

 

بهائیان خود را پیروان موعودی می دانند که ظهور او در ادیان مختلف بشارت داده شده است. اما آنچه که بیشتر مدنظر این جماعت است، اثبات این موضوع بر شیعیان می باشد؛ و برای اثبات ادعاهای خود از احادیث اسلام درباره حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اشاره به اسامی و حالات و القاب آن حضرت و سپس مطابقت دادن آنها با حالات و القاب علی محمد شیرازی(باب)، استفاده می کنند.

 

احادیث موجود درباره امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را که درباره اسامی و القاب مبارک حضرت و کیفیت ظهور(البته به طور اجمال) و موارد مربوط به ایشان را تا حدودی خوانده ایم و یا برایمان گفته اند. اما آنچه را که این جماعت گمراه شده و گمراه کننده به آن نمی پردازند، ادامه احادیث با موضوعات بالا و همچنین احادیث مربوط به وقایع بعد از ظهور حضرت، می باشد.

 

مواردی همچون

 

کیفیت ظهور و وقایع و علائم قبل از ظهور.

 

نبردهای حضرت با طاغوت های زمان که به پیروزی حضرت می انجامد.

 

صلح و آرامش جهانی پس از ظهور.

 

کشف حروف بعدی علم.

 

رجعت ائمه(علیهم السلام) که از اصول پایه ای و مهم شیعیان به حساب می آید.

 

این نوشتار مقدمه ای بود برای ورود به مبحثی راجع به مقایسه ادعاهای باب و بهاء و بشارت های معصومین(علیهم السلام) درباره منجی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که انشاء الله در آینده در حد توان به مواردی که اشاره شد، می پردازم.

 

والسلام.

 

 

 

/ 0 نظر / 22 بازدید