بهائی گری، بنایی بر پایه های متزلزل بابی گری

 

شجاعت باب

در متن آمده: "برای اثبات شجاعت باب،‌صرف ادعای پیامبری وی کفایت می کند. ادعایی که زهره شیر می خواست و صرف اظهارش کافی بود تا شخص را از هستی ساقط نماید."

در خصوص شجاعت این جوان شیرازی که پس از ادعای نیابت امام زمان،‌ ادعای مهدویت کرد و در ادامه پا را فراتر گذاشت و ادعای پیامبری کرد، همین بس که در جلسه هایی که در حضور حاکم شیراز و چند سال بعد در تبریز در محضر ناصرالدین میرزای ولی عهد برگزار شد،‌ پس از خوردن سیلی(در شیراز) و 18 ضربه چوب(در تبریز) از ادعاهای خود عقب نشینی کرده و به خود لعن و نفرین فرستاده که اگر چنین ادعایی کرده باشد.

آنان که سنگ این مدعی دروغین را به سینه می زنند،‌ خود بهتر است به منابع مورد تایید بهائیان و بابیان همچون "نقطة الکاف" مراجعه کنند.

شجاعتی اینچنین و در این حد برای شخص باب، با آن ادعاها واقعا جای تعجب دارد و این در حالی است که با مطالعه اصحاب پیامبران الهی می بینینم که چگونه مورد اذیت و آزار واقع می شدند و از ایمان و اعتقاد خود بر نمی گشتند تا اینکه در راه اعتقاد خود کشته می شدند. حال فردی که ادعای پیامبری داشته با خوردن یک ضربه سیلی به منبر مسجد وکیل شیراز رفته و منکر ادعاهای خود می شود و در تبریز با نوش جان کردن چند ضربه چوب منکر تمام ادعاهای خود شده و نسبت دهندگان آن ادعاها به خود را لعن و نفرین می کند. جای بسی تعجب دارد! در خصوص شجاعت آقای "باب" همین موارد کفایت می کند.

نویسنده در جایی آورده است: "بهاءا... سالیانی بعد در تحلیلی این ادعای باب گفت که اگر کسی فکر و خیال چنین امری نماید،‌فی‌الفور هلاک شود و اگر قلب های عالم را در قلبش جای دهی باز جسارت بر چنین امر مهمی ننماید."

کدام امر؟ اگر مورد نظر آقای بهاء، ادعای پیامبری باب بوده که در سال های پس از باب هم نفراتی آمدند و ادعاهای بزرگ تر از پیامبری باب هم کردند؛ نمونه اش همین آقای بهاءا... است که پس از پیمودن مدارج ترقی در ادعاهای گزاف، خود را به مقام الوهیت نیز رسانده و همه خلق را به الوهیت خود مفتخر ساخته است. حال این سوال مطرح می شود که چرا طبق ادعای آقای بهاء، ایشان هلاک نشد و یا افرادی که در فواصل بعدی تاریخ دست به چنین ادعاهایی زدند فی الفور هلاک نشدند؟ یا تفسیر و تحلیل آقای بهاء نادرست بوده و یا ادعاهای مدعیان مهدویت و پیامبری و الوهیت پایه و اساسی همچون ادعای باب نداشته است!

قدرت نگارش باب

مدافعان علی محمد باب، معجزه او را تند نویسی او دانسته و می گویند که او در طول 5 ساعت 1000 سطر می نوشته است. البته ممکن است این را به عنوان یک امر استعدادی دانست اما در حدی نیست که بتوان آن را به عنوان یک معجزه برای کسی که ادعای نبوت، مهدویت و یا نائب الامامی داشته به حساب آورد. این در حالی است که در مناظره تبریز یک از علما به باب می گوید که من فردی را می شناسم که توان نوشتنش از تو بیشتر است، پس به این ترتیب معجزه باب زیر سوال می رود.

نویسنده: "در اینجا مطرح نیست که محتوای این نوشتجات چه بوده است"

اتفاقا یکی از مهم ترین مواردی که بایستی به آن پرداخت،‌ متون صادره از باب می باشد. اگر باب و مریدانش کتاب باب،‌ یعنی "بیان" را با "قرآن" مقایسه می کنند، بایستی استحکام متن بیان، ‌حداقل به میزان استحکام متن قرآن باشد و این در حالی است که باب قواعد ابتدایی عربی را نمی دانسته و اعراب گذاری نوشته هایش مطابق قواعد عربی نبوده و این ایرادی است که از همان ابتدا به او وارد بوده. سوای این امر محتویات مطالب صادره از سوی باب دارای ابهام و نامفهومی است. به طوری که لغاتی جدیدی که از ذهنش تراوش کرده و به کاغذ منتقل شده هیچ گونه معنا و مفهومی نداشته و تابه حال هم هیچ یک از مریدانش به شرح و تفسیر و معنای آنها نپرداخته است؛ البته این امر بعید و دور از ذهنی نیست چرا که بزرگترین لغت دانان عرب هم نتوانسته اند برای نوشته های باب معنا و مفهومی پیدا کنند چرا که در آنها لغاتی مشاهده می شود که تا به امروز هم مشابه آنان رویت نشده است. جالب این است که مریدان باب، این مورد را نشانه ای برای اثبات حقانیت او می دانند.

ناگفته نماند باب برای جلوگیری از هرگونه اعتراض نسبت به نوشته هایش حق تفسیر متون بیان را از پیروانش گرفته است.

در ادامه نمونه ای از نوشته های او را مشاهده کنید

"اوست اول من یؤمن بمن یظهره الله و اوست اول من آمن بمن ظهر."

خدا اول کسی است که ایمان خواهد آورد به آن کسی که او را ظاهر خواهد ساخت و خدا اول کسی است که ایمان خواهد آورده به آن کسی که ظاهر شده است (خدای ایمان آورنده کیست) معلوم می‏شود که خدا تا آن روز ایمان نداشته یا در پرده‏ای ازلیت و لعل پوشیده بوده) معلوم نیست چه می‏خواسته بگوید و مقصودش از خدای ایمان آورنده کیست.  (باب و بها را بهتر بشناسید. فتح الله مفتون یزدی)

نمونه دیگری از نوشته‏های سید باب: 

«ثم الالف القائمة علی کل نفس التی و استعالت و نطفت و استنطقت و دارت و استدارت و اضائت و استضائت و افاردت و استفاردت و اقامت و استقامت و سعرب و استعرب و انشهقت و استشهقت و استضعقت و تبلبلت و استبلبت و ان فی حین اذن الله لها فتلجلت ثن فاستجلب فلملألأت فاستلالئت و قالت باعلی صوتها تلک شجرة مبارکة طابت و طهرت و زکت و علت و نبتت من نفسها بنفسها لنفسها الی نفسها و تورق بمثل نیتة و تمثر بمثل مانبتت لن یسمه نار، الانار نفسه و لاهواء الاهواء نفسه و لاتراب الاتراب نفسه...»

در خصوص کتاب باب نظر عبدالحسین آواره از برجسته ترین مبلغان بهائی که پس از چندی به اسلام بازگشت، خالی از لطف نیست.

"کتاب بیان تنها کتابی است که اگر طبع و نشر شود مردم به خودی خود می‏فهمند که نویسنده آن در یکی از سه حالت بوده است و جز این سه حالت هیچ امری نتواند چنین انسائی را ایجاب کرد: 1- جنون 2- تعمد 3- بی‏سوادی و اشتباه نوعا کلمات باب به کلمات شخص خواب‏زده و مخبط شبیه است و این حالت در توقیعاتش بیشتر و در کتاب بیانش کمتر دیده می‏شود عقلای آن عصر قسمی از جنون در حالش دیده و تشخیص داده بودند ولی علاقمندان به او این را نتوانسته‏اند باور کنند و ما هم در جنون او نمی‏توانیم اظهار عقیده نمائیم. اگرچه از اطبای حاذق شنیده شده که این قسم از جنون که مالیخولیای مذهبی و فلسفی است در بسیار اشخاص به کم و زیاد دیده شده و کار را به جائی می‏رساند که خودش هم بعضی چیزها را در خود باور کرده خوابها می‏بیند و حالات عجیبه مشاهده می‏نماید و مؤید این مطلب هم همان حالت باب است که حرم اصفهانیش تا این اواخر به عنوان معجزات سید بیان می‏کرده است که او شبها خواب نداشت و همیشه یا چیز می‏نوشت یا فکر می‏کرد یا قدم می‏زد یا گریه می‏کرد یا... 

پس این حالات مجنونانه بر سر هم سبب می‏شود که کلمات او بی‏نظم و ترتیب بر روی کاغذ ترسیم و ترقیم شود اما اگر بگوئیم این احتمال ضعیف است پس باید به تعمد او قائل شد که متعمدا خواسته است رویه انشا و تقریر و تحریر را تغییر دهد تا به عنوان اینکه (اینها آثار فطریه است و به کلمات بشر شبیه نیست) مردمی که هر سخن نفهمیده و مغلق و یا دورو و سه‏پهلو را فوق‏العاده و منبعث از جهان دیگر تصور می‏کنند مخدوع شده به آن بگرایند و اگر این تصور را هم ضعیف شمریم باید بگوئیم به قدری سید کم‏سواد و مبتدی بوده که هر چهار قریحه‏اش سر می‏زده آن را بهترین کلام و هر حکمی که به نظرش جلوه می‏کرده آن را مهمترین احکام تصور می‏کرده."   تاریخ جامع بهائیت .ص291

منع از پرداختن به خرافات و اوهام

نویسنده در ادامه به این مطلب اشاره می کند که باب دریچه ای نو در مقابل دیدگان مردم گشود و منکر معجزات شد و جن را جزء اوهام دانست و ... که در پایان به دنبال این است که خرافات زدایی پدیده ایست که مختص باب می باشد.

اما با مطالعه بیان که کتاب آسمانی! باب می باشد این خرافات زدایی و مبارزه با اوهام را بهتر مشاهده می کنیم.

مواردی چون "خراب کردن جمیع بقاع و مزارهای گذشتگان از انبیاء و مرسلین و اوصیاء آن‏ها و هم چنین خانه کعبه و قبر پیغمبر و قبور سایر ائمه و مشاهیر اسلام را واجب کرد و حکم داد که آن‏ها باید طوری خراب شود که سنگی بر روی سنگی و خشتی بر روی خشتی باقی نماند و بر بابیان واجب کرد که نوزده بقعه‏ی دیگر به کیفیت مخصوصی که آن‏ها را در کتاب‏های خود توصیف کرده است بسازند، و آن‏ها را زیارت کنند، اسم  او را در آن‏ها یاد کنند و هر کسی داخل آن‏ها می‏شود در امان باشد."

و "سال را به نوزده ماه و ماه را به نوزده روز تقسیم کرده بود. پس مجموع آن 361 روز می‏شود پس پنج روز دیگر هم به نام (پنج دزدیده) و در عربی (خمسة مسترقه) و به عبارت دیگر کبیسه بدان اضافه کرد و نام این پنج روز را ایام (هاء) گذاشت."

یا " خواندن کتب آسمانی قبل از ظهور خود را، حرام کرد و سوزانیدن آن‏ها و جمیع کتب علمی را واجب قرار داد. هر استدلالی را به غیر از کتب خودش لغو و باطل دانست، و نقل هر معجزه و کرامتی را غیر از آیات کتاب خود ممنوع کرده. مکررا تصریح نموده که دین وی تا سال‏هائی به عدد حروف المستغاث (دو هزار و سی و یک سال) باقی خواهد بود، و هر کسی در خلال این مدت ظاهر گردد و کتاب و آیات یا احکامی بیاورد هر کس باشد هرگز از او نباید قبول کرد."

همچنین " سوار گاو نشوید و بر آن چیزی حمل نکنید... شیر خر نخورید... تخم مرغ را قبل از آن که پخته شود بر چیزی نزنید زیرا محتویاتش ضایع می‏گردد، این‏ها را خداوند روزی علی‏محمد باب (نقطة اولی) در روز قیامتشان قرار داده که میل نمائید و شما از ایشان  تشکر کنید؟!؟!.

(بیان عربی، ص 49)

«لا تزکبن البقر و لا تحملن علیه سن شئی... و لا تشربن لبن الحمیر... و لا تضربن البیضة...» 

فی حکم محو کل الکتب کلها الاما انشئت او تشئی فی ذالک الامر. 

یعنی درباره‏ی حکم از بین بردن تمام کتب مگر آن‏چه راجع به امر بابیگری نوشته شده است یا خواهد شد. (بیان فارسی ص 198)

«واجب است بر هر کس که متأهل شود تا از وی باقی بماند فردی که یکتاپرست باشد و باید که در این کار بکوشد و هرگاه در یکی از طرفین مانعی پیدا شود جایز است که به دیگری اجازه دهد که ثمره‏ای را آشکار نماید». (بیان فارسی ص 298)"

این است علی‌محمد شیرازی  که بهائیان مرام خود را بر مسلک او پایه نهاده اند. فردی که حداقل دوبار از پیامبری اش توبه کرد و فتنه‌ای به نام بابیت را بنا نهاد و سپس در پی آن پیروانش به دو دسته ازلی و بهائی منشعب شدند. انشعابی که بنا به گواهی تاریخ،‌ با گستاخی بهاء نسبت به برادرش یحی صبح ازل صورت گرفت.

 

/ 21 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد بابا آسارانی

اینها را باید زمانی که بچه بودم می گفتید نه حال که تحت تعالیم فشرده و کار سنگین روحی و روانی مرا عاشق جریانی کرده اند که هر چه دلیل عقلی بر علیه آن بشنوم سودی ندارد.

ایمان

سلام دوست عزیز از این که به وبلاگم سرزدی ومطلب جالبی را یادآور شدید، سپاسگذارم. اگر تمایل داشته باشید می توانیم با هم تبادل لینک داشته باشیم. موضوع وبلاگ من مهدویت، نقد شیخیه و بهائیت است. التماس دعا ایمان

سيد توسلي

باسلام وبلاگ بسيار پر باري دارين/انشاءالله موفق باشيد مايل به تبادل لينك هستم زياد/شمارو لينك كردم راستي چرانظرات وبلاگتون فعال نيست؟ يازهرا http://patogh23.persianblog.ir

سيد توسلي

باسلام وبلاگ بسيار پر باري دارين/انشاءالله موفق باشيد مايل به تبادل لينك هستم زياد/شمارو لينك كردم راستي چرانظرات وبلاگتون فعال نيست؟ يازهرا http://patogh23.persianblog.ir

مسعود

تحليل هاي فرهنگي سياسي اقتصادي در سايت رصد روزنامه خراسان نقد بهائيت در 6 بخش: http://rasad.org/1390/08/11/tah-bazi-ba-tashkilat1/ http://rasad.org/1390/08/12/tah-bazi-ba-tashkilat2/ http://rasad.org/1390/08/14/tah-bazi-ba-tashkilat3/ http://rasad.org/1390/08/15/tah-bazi-ba-tashkilat4/ http://rasad.org/1390/08/17/tah-bazi-ba-tashkilat5/ http://rasad.org/1390/08/18/tah-bazi-ba-tashkilat6/

ب ف

وبلاگ خوبی داری سایت مارو هم ارزیابی کن

ب ف

مطالب خوبی بود به سایت ما ارزیابی کنید در موضوع بهائیت است

www.bahaei19.com

سلام سایت شما رو دیدم مطالب خوبی داشتید و واقعا استفاده بردم از شما دعوت می کنم به سایت ما هم سری بزنید و نظرتون رو بفرمایید www.bahaei19.com

یک شیرازی

دوست عزیز، بی زحمت از نسبت دادن "شیرازی" به این فرد خودداری کنید. احساس می کنم به شعورم توهین می شود. ممنون